|

|
|

سال پنجم شماره 205
4 اردیبهشت 1389 |
|
در صورت تمايل به دريافت اين گزارش لطفا با امور مشتركين به شماره 6-22888715 تماس حاصل فرماييد | |
|

|
|
"تفسير اقتصاد سياسي"
آنچه که آمريکا به دنبال آن است با آنکه مقامات آمريکايي در هر اظهارنظري از اولويت مذاکره با ايران سخن ميگويند، اما شواهد حکايت از آن دارد که ديدگاه قطعي مقامات واشنگتن بر آن قرار گرفته که حل مساله هسته اي ايران بدون اعمال فشار بر اين کشور امکانپذير نيست. آيا تغييري در سياست آمريکا روي داده؟ شايد نتوان به اين سوال به سادگي پاسخ داد زيرا مشخص نيست که سياست واقعي دولت اوباما از ابتداي روي کار آمدن در مورد ايران چه بوده است. اگرچه رييس جمهور جديد ايالات متحده از ابتداي در دست گرفتن قدرت ادعا ميکرد که خواهان مذاکره رو در رو با ايران است، اما شايد وي ميدانست که مذاکره با تهران اگر محال نباشد، بسيار دور از ذهن است زيرا استراتژي تهران چه در داخل و چه در خارج به گونه اي تنظيم شده که مذاکره با آمريکا براي آن در هيچ قالبي امکان پذير نيست. به همين خاطر به نظر ميرسد که دولت اوباما از ابتدا هم شانس زيادي براي موفقيت گفتگوي رو در رو قايل نبود. اوباما با تکرار پيشنهاد مذاکره تنها قصد داشت تا جامعه جهاني را در مورد اينکه "به ايران فرصت کافي داده شد، اما تهران حاضر به مصالحه نيست" مطمئن سازد و به نظر ميرسد که از ديدگاه مقامات آمريکايي اين توجيه افکار عمومي جهان اکنون با موفقيت انجام شده است. اگر اين تحليل را بپذيريم، بايد اذعان کنيم که سياست آمريکا از ابتدا هم چيزي جز در محاصره قرار دادن ايران نبوده و به همين خاطر هم نميتوان گفت که در رويکردهاي اين کشور نسبت به ايران تغييري ايجاد شده است. مشابهت سناريو نکته جالب آن است که دولت اوباما نيز همچون دولت بوش تلاش دارد تا افکار عمومي داخل و خارج ايالات متحده را بر ضد تهران بسيج کند. اين دقيقا همان اقدامي بود که در مورد عراق به کار گرفته شده تا به بهانه واهي وجود سلاحهاي کشتارجمعي ، به اين کشور لشگرکشي شود. البته اين بدان معنا نيست که اوباما هم قصد دارد به تهران حمله نظامي صورت دهد؛ اما رويکرد جنگ رواني در هر دو مورد بصورت مشابه اجرا ميشود، هرچند هدف آنها با يکديگر متفاوت باشد. راهبرد بزرگنمايي خطر ايران راهي است براي آنکه تند شدن سياستهاي واشنگتن را توجيه کند. با نگاهي به اظهارات مقامات مختلف آمريکايي در مورد ايران در هفته هاي اخير، به دهها مورد هشدار، ابراز نگراني و تهديد برخواهيم خورد که محور همه آنها خطرناک بودن چيزي براي منافع آمريکاست. برنامه هسته اي، موشکهاي دوربرد، موشکهاي ميان برد، هواپيماهاي بدون سرنشين، تلاش براي نفوذ در آمريکاي جنوبي و يا برخورداري حزب ا... از موشکهاي اسکاد همه نمونه مواردي هستند که مقامات آمريکايي نسبت به آنها ابراز نگراني کرده اند و البته يک سر همه اين نگرانيها به ايران ختم ميشود. بي ترديد اين روند در هفته هاي آينده هم ادامه خواهد داشت و حتي تشديد خواهد شد. هدف به نظر ميرسد که هدف اصلي آمريکاييها در اين مرحله توجيه پذير کردن اقدام بر ضد ايران ميباشد. البته سابقه ايجادشده توسط دولت بوش تا حدي کار را براي دولت اوباما دشوار ميکند زيرا او همين راهبرد را براي آغاز جنگي بکار گرفت که براي آن هنوز هيچ توجيه منطقي يافت نشده است. به همين خاطر اوباما ميداند براي توجيه اقدام نظامي بر ضد ايران کار بسيار دشوار و حتي محالي در پيش دارد و به همين خاطر هم لااقل در مرحله کنوني تنها خواهان اعمال تحريمهايي سخت (آنقدر سخت که بتواند دولت ايران را تحت فشار قرار دهد) بر ضد تهران است. گزينه جايگزين با اين وجود آمريکاييها تنها به اعمال فشار از طريق تحريمها دل نبسته اند و ميدانند که تحريم بدون چاشني تهديد اميد چنداني براي موفقيت ندارد. به همين خاطر استفاده از نيروي نظامي به عنوان آخرين راه حل براي جلوگيري از دسترسي ايران به توانايي هسته اي نظامي، هيچگاه منتفي نبوده است. اگرجه اين راه حل جايگزيني است که در صورت بي نتيجه بودن ديپلماسي مطرح خواهد بود، اما بازهم مقامات دولت اوباما که حالا جايزه صلح نوبل را نيز در خانه دارد، ترجيح ميدهند تا استفاده از نيروي نظامي حتي الامکان از طريق واسطه انجام پذيرد. اين واسطه اسراييل است. اسراييل موضع مقامات رژيم اسراييل از ابتدا مشخص بود: از همان آغاز بحث پيرامون بحران هسته اي ايران تل آويو خواهان شدت عمل در برابر تهران بود. البته تا زماني که دولت بوش بر سر کار بود، اسراييل چندان احساس خطر نميکرد زيرا افرادي نظير ديک چني، رامسفلد و جان بولتن در دولت آمريکا قرار داشتند که به شدت عمل در برابر ايران معروف بودند. اما روي کار آمدن اوباما اوضاع را تغيير داد، خصوصا آنکه اوباما از همان ابتدا انتقاداتي را از اسراييل مطرح ميساخت. سياست مذاکره با ايران به کابوسي براي رژيم تل آويو بدل شد زيرا مقامات اين رژيم از آن بيم داشتند که واشنگتن طي توافقي پنهاني با تهران امتيازاتي ارائه دهد که به زيان تل آويو باشد. اما اين نگراني اسراييليها چندان به طول نيانجاميد: چانه زني هاي ايران و آمريکا سرانجامي نداشت و کار به مرحله اي رسيد که اکنون شاهد آن هستيم. اگر از خوانندگان قديمي ما باشيد، شايد به خاطر داشته باشيد که در نخستين شماره هاي تفسير سياسي مان در سال 83 احتمال حمله اسراييل به تاسيسات هسته اي ايران را مورد بررسي قرار داديم. در آن زمان با ذکر دلايلي گفتيم که تهديدات اسراييل بيشتر جنبه هياهو دارد و در عمل علاوه بر دشوار بودن اجراي چنين نقشه اي، امکان عملياتي کردن آن بدون مجوز آمريکاييها وجود ندارد و آمريکا نيز با توجه به شرايط جاري منطقه اجازه اين اقدام را نخواهد داد. با وجود تغييرات اساسي در شش سال اخير، اما چارچوب تحليل آن زمان به قوت خود باقي است: هزينه يک حمله نظامي به ايران بالا و شانس موفقيت آن از طريق يک عمليات ضربتي از نوع بزن و فرار کن پايين است. اما تحولاتي که در اين مدت روي داده سبب شده تا اين موازنه (هزينه بالا- شانس کم) به مقدار زيادي تغيير کند. موازنه چگونه تغيير کرد؟ حمله اسراييل براي تخريب تاسيسات هسته اي ديگر کشورها اتفاق تازه اي نيست. نخستين بار در سال 1980 و در گرماگرم جنگ تحميلي ، هواپيماهاي اسراييلي اقدام به بمباران نيروگاه هسته اي عراق موسوم به اوزيراک نمودند که در جريان آن يک مهندس فرانسوي نيز کشته شد. تاسيسات نيروگاه بطور کامل منهدم شد و شانس دسترسي صدام به سلاحهاي هسته اي را از ميان برد. چند سال قبل هم هواپيماهاي اسراييلي مکاني را درخاک سوريه بمباران کردند که بعدها گفته شده زيربناي تاسيسات هسته اي سوريه است که با کمک ايران در حال احداث بوده است. در مورد ايران هم البته مقامات رژيم اسراييل هيچگاه تمايل خود به از ميان بردن زيربناهاي هسته اي ايران را مخفي نکردند اما شرايط تاکنون به شکلي رقم خورده که مانع از چنين اقدام جسورانه اي شده است. بي ترديد مهمترين مانع براي اسراييل در اين ميان ممانعت آمريکاييها بوده است. هم دولت بوش و هم دولت اوباما مايل نبودند موقعيت آسيب پذير نيروهاي آمريکايي در منطقه را به خطر بيفکنند. اما به نظر ميرسد که موقعيت اکنون تاحدودي تغيير نموده. در اين جا با دو واقعيت روبرو هستيم: نخست آنکه آمريکاييها به هيج عنوان حاضر نيستند ريسک يک ايران داراي سلاح هسته اي را بپذيرند. دوم آنکه آسيب پذيري سربازان آمريکايي در منطقه در طي چندسال اخير کمتر شده است. به عنوان راه حال آخر، اگر زماني براي مقامات واشنگتن اثبات شود که ديپلماسي فاقد کارايي ميباشد و ايران نيز بطور قطع در حال ورود به مرحله بدون بازگشت ساخت بمب ميباشد، اين امکان وجود دارد که بصورت غيررسمي چراغ سبز را براي اقدام به اسراييل نشان دهند. البته آمريکاييها به خوبي ميدانند که در صورت بروز اين حادثه احتمال آنکه واکنش متقابل ايران شامل حال آمريکا نيز شود، زياد است، اما شايد چنين استدلال ميکنند که ورود ايالات متحده به معرکه در آن زمان ؛ توجيه پذيرتر خواهد بود. با اين وجود در پايان بايد يکبارديگر خاطرنشان کرد که راه حل ديپلماتيک همچنان بهترين گزينه و بالاترين شانس را دارد و هر دو طرف نيز به خوبي به اين امر واقفند. تنها نکته اي که مانع از حل بحران ميشود، تلاش طرفين براي کسب بيشترين امتيازات پيش از آتش بس ميباشد.
| |
|
|
تعرفة اشتراک گزارش اقتصادي سياسي آريا سهم (50 نسخه هفتگي در قالب اشتراك ساليانه)
|
اشتراك 6 ماهه |
اشتراك ساليانه |
|
6,900,000 |
12,000,000 | |
 | |
|